قدیمی 31-10-2009, 12:22 PM   #1
Butterfly
(کاربر باتجربه)
 
Butterfly آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
نوشته ها: 77   (نمایش پست ها)
تشکر: 1
37 بار در 23 پست از ایشان تشکر شده است

جعبه مدال های کاربر

Not Ranked  0 score     
9 دیدی که رسوا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم



دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم



دیدی که من با این دل

بی آرزو عاشق شدم



با آن همه آزادگی

بر زلف او عاشق شدم

عاشق شدم



ای وای اگر صیاد من

غافل شود از یاد من

قدرم نداند



فریاد اگر از کوی خود

وز رشته ی گیسوی خود

بازم رهاند



دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم



در پیش بی دردان چرا

فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل

با یار صاحبدل کنم



وای ز دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد



از گل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کند



وای ز دردی که درمان ندارد

فتادم به راهی که پایان ندارد



دیدی که رسوا شد دلم

غرق تمنا شد دلم



دیدی که در گرداب غم

از فتنه ی گردون رهی

افتادم و سرگشته چون

امواج دریا شد دلم

Butterfly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
فریاد, رسوا, شعر, شعر عاشقانه, عارفانه, عاشق


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن


All times are GMT. The time now is 12:55 PM.


کپی رایت © 1388 . کلیه حقوق برای وبگاه حرف روز محفوظ است