قدیمی 11-01-2010, 11:38 AM   #1
Butterfly
(کاربر باتجربه)
 
Butterfly آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
نوشته ها: 77   (نمایش پست ها)
تشکر: 1
42 بار در 24 پست از ایشان تشکر شده است

جعبه مدال های کاربر

Not Ranked  0 score     
Clover جغرافیای قلبم

جغرافیای قلبم را می شناسم

تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در تویش را و دریاهای ژرف وآبی اش را



اگر نقشه کشی بلد بودم بی شک بهترین نقشه ها را می کشیدم

ازین سرزمینی که درون من است. نقطه به نقطه اش را بی هیچ اشتباه



کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ، دره های سیاهش را، رودهای عشقی که به هر سو روان است و جنگل فشرده شک

را که از انبوه درختان سر به فلک کشیده پرسش های بی پایان بوجود آمده است



همه را می شناسم.... همه را می بینم.... هر اتفاقی که می افتد آگاهم


اما خیلی بد است که آدم زمین قلبش را وجب به وجب بشناسد اما نتواند جلوی زمین لرزه را بگیرد!...می بینم که ابرهای باران زا می آیند ، می بارند و می روند . سیلاب ها را می بینم که بر زمین دلم جاری می شوند… اما راهی نمی شناسم که راه بر سیلاب ها ببندم. وقتی برف عشق می بارد می دانم که همه جا یخ خواهد زد، منجمد خواهد شد و راه را بر پویایی رودبارهای کوچک خواهد بست



اما … در بارش این برف، در روان شدن سیلاب، در لرزش زمین…ناچارم ناچار



این اتفاقها که می افتد خارج از گستره توانایی من است… آگاهی من آمدنشان را پیش بینی می کند اما جلوی رخ دادنشان را نمی گیرد… این آگاهی تنها رنجم می دهد



چرا که می دانم…می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد و من در برابرشان جز "نگریستن" چاره ای ندارم


در جست و جوی توانی هستم که "پیش آمد" ها را به چنگ آرد. که ابر و باران را در درونم به فرمان آرد… نگذارد که سیلاب هر کجا را که خواست با خود ببرد و زمین لرزه هر دم که خواست بناهای روشن قلبم را فرو ریزد



در جست و جوی آن "نیرو" هستم ، آن "توان"، آن "قدرتی " که باز می دارد و جلوی ویرانی را می گیرد. چیزی فراتر از بینش… فراتر از دانستن، فراتر از آگاهی



جغرافیای قلبم را خوب می شناسم… پیر و بلد این

سپری می خواهم که در برم گیرد و سرزمین قلبم را از گزند "آمدنی های ناگهان" در امان نگه دارد

سرچشمه ای که رویین تنم کند

این " نیرو " را ، این "توان" را، این "سپر"را، این "سرچشمه " را نمی شناسم



هنوز پس از اینهمه سال که از فوران آگاهی می گذرد می بینم که بسیار "ناتوانم"! بسیار بیشتر از بینشی که دارم… بسیار دردناک تر از "آگاهی" ای که بدان می بالم… با چشمان جغرافیادانم ناتوانی ام را روشن می بینم. اما درمانش را نمی شناسم. از چه جنس است؟ از کدام سو می آید؟ چگونه می آید؟ می آید؟
Butterfly آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
مهربانی, جغرافیای قلب, رودهای عشق, عشق


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

History    Food    Communication    Allowed Things    Military    Catimini    Deadly    Fitness    Stay Healthy    New Computers    Disorders    WOW    Life Hacks    Arabia    Motivation


All times are GMT. The time now is 12:55 PM.


کپی رایت © 1388 . کلیه حقوق برای وبگاه حرف روز محفوظ است